دغدغه های خانم مشوش

منبع انرژی مثبت جهان باش! دنیا نیارزد به آنکه پریشان کنی دلی را...

خانواده ی واقعیم کجان واقعا؟!

رو نیمکت فضاسبز جلو خونه نشسته بودیم

همون نیمکتی که با جیمی نشستیم:))

منکه از هوا داشتم لذت میبردم و تو حال خودم بودم

که یکهو یک عدد جیگر به همراه سگ پشمالوش اومد از‌جلومون رد شد

مامان یکم نیگاش کرد میگه اگه المی شهر دیگه قبول بشه یکی ازین سگا میگیرم جاش خالی نباشه دلتنگیش اذیتمون نکنه!

:-///////////////////

ینی تنها کاری که تونستم بکنم پوکرفیس زل زدن به دوربین بود به مدت دو ساعت:-////

حس خوبی ندارم

ینی خیالم از هیچی راحت نیست تو این زندگی


همش رو اگرو شایدو کاش اینطور بشه داره پیش میره

شونه ی سبز خوشگلم

شونه ی سبزی‌ که برای خودم جدا گذاشته بودم 

که کسی ازش استفاده نکنه(خوب شونه یک وسیله شخصیه‌دیع:-/)

امروز دیدم بابا اول موهای دستاشو باهاش شونه کرد بعدم باهاش خودشو خاروند😐😐😐😐

یعنی تمام مدت پلکم داشت میپرید :-/


مرسی پدر:-/

برای خودم (رمز لطفا نپرسین)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

نمایشگاه

فردا عصر نمایشگاهمونه

امروز رفتم همه رو بسته بندی کردم کداشونو وارد کردم با قیمت

حدود بیست تا گردنبندو دستبندو انگشتر شد

شب میخواستم ازین کالباس خونگیا درست کنم دیدم حسش نیست

پیتزای سبزیجات درست میکنیم

یک چیز کیک هم درستیدیم که اصلا مهلت ندادن عکس بگیریم:-/

یکم هیجان دارم برای فردا چون اولین تجربمه:دی


پشمک رفته یک پیجی با کانال زده برای همین کارای دستی که میکنیم

میگه عکس بذار من روم نمیشه ولی:)))

اصن بابا کی حوصله فروش داره:-/

همین نمایشگاهم یه عالم جونمونو کشید:-/

بازم استیرس

اول که اومدم میخواستم فقط بیامو بخونمتون

چند تارو خوندمو رفتم تو نظرات تا شاید وب جدید و خوبی پیدا کنم

دیدم نه انگار مثه اینستا شده اینجام

نمیدونم چرا حس میکنم اینجام بعضیا میخوان اون چیزی رو نشون بدن که نیستن ولی خیلی دلشون میخواسته که باشن

شاید برای همینه خیلی اینجام دیگه دلنشین نیست برام مثل قبل


از اینا بگذریم

یک شنبه نتایج اعلام میشهو استری دارم خیلی...

میگن هرچی بیشتر تلاش کنی برای نتیجه ی کارتم بیشتر استرس داری

خیلی میترسم بدتر شم خیلی بدتر شم

امیدمون به خداس


و اینکه تا شنبه شاید اتفاقات جدیدی بیوفته

درحد شایده 

شاید بشه شایدم نه


برامون دعا کنین

برای من که نتایجم خوب بشهو حداقل پزشکی نشد یک رشته ی تاپ دیگه قبول شم

برای یک خونواده هم ، پدر خانواده حالش خوب نیس مادر خانواده همه چیو میریزه تو خودشو سخت دنبال کاراس مادربزرگم که خنده از رو لباش رفته بخاطر خودداری دخترش...


کتاب خواندن:دی

اگر یک جلد کتاب بخوانید ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند شوید.

اگر دو جلد کتاب بخوانید حتما به کتاب خواندن علاقه مند می شوید.

اگر سه جلد کتاب بخوانید به فکر فرو می روید.

اگر چهار جلد کتاب بخوانید در خلوت با خودتان حرف می زنید.

اگر پنج جلد کتاب بخوانید سیاهی ها را سفید و سفیدی ها را سیاه می بینید.

اگر شش جلد کتاب بخوانید نسبت به خیلی عقاید و نظرات بی باور می شوید و به توده های مردم و باورهایشان خشم می گیرید.

اگر هفت جلد کتاب بخوانید کم کم عقاید و نظرات جدید پیدا می کنید.

اگر هشت جلد کتاب بخوانید در مورد عقاید جدیدتان با دیگران بحث می کنید.

اگر نه جلد کتاب بخوانید در بحث ها یتان کار به مجادله می کشد.

اگر ده جلد کتاب بخوانید کم کم یاد می گیرید که با کسانی که کمتر از ده جلد کتاب خوانده اند بحث نکنید.

اگر صد جلد کتاب بخوانید دیگر با کسی بحث نمی کنید و سکوت پیشه می گیرید.

اگر هزار جلد کتاب بخوانید آن وقت است که یاد گرفته اید دیگر تحت تاثیر مکتوبات قرار نگیرید و با مهربانی در کنار دیگر مردمان زندگی می کنید و اگر کمکی از دستتان بر بیاید در حق دیگران و جامعه انجام می دهید و در فرصت مناسب سراغ کتاب هزار و یکم می روید..

وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان می دهد، شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید.

+همه که شاعر و اهل ادب نیستند...
یکی هم ممکنه یک روزانه نویس ساده باشه همچون اینجانب
Designed By Erfan Powered by Bayan