دغدغه های خانم مشوش

منبع انرژی مثبت جهان باش! دنیا نیارزد به آنکه پریشان کنی دلی را...

مجازی های حقیقی


جیمی جانم (خانم جیم)با اون خنده هاش:))

اون چاله لپش😍

اصلا به طرز عجیبی این دختر عشقه

امروز گفتیم برای تنوع بریم کافه صبحانه بخوریم

که کافه ی اول اونقد شلوغ بود جا نشستن نبود 

با قیافه ای ضایع شده برگشتیم کنار خیابون‌واستادیم یکم به ملتی ک میرفتن تو کافهو مثه ما ضایع برمیگشتن خندیدیم

بعدم بلند شدیم‌ رفتیم یک کافه رستوران ایتالیایی

که سرویس دهی عالی ای داشت :-/

بعد یک‌ساعتو نیم ساعت دوازده ظهر صبحانمونو اورد گذاشت جلومون:-/

بخاطر دیرکردش داشتیم بهش بدو بیراه میدادیمو اونم تو فضای ازاد داشت سیگارشو میکشید آشپزه

که یهو دیدیم از پشتمون درومد:-/

اصلا نفهمید داشتیم اونو فش میدادیم:-/

وقتیم غذارو اورد داشتم شیشه سسشو میشکستم که اومدم طبیعی برش دارم ولی اونقد جیمی خندید که اگه نفهمیده بودم فهمید:-/ 

دو جام وسط راه نزدیک بود کله پا شم که بازم جیمی جان عزیزدلم عوض کمک کردن به من داشتن میخندیدن:-/

و اینکه متوجه شدیم هیچ استعدادی در سلفی گرفتن نداریم (آیکون کوبیدن بر فرق سر)

موقع برگشت هم اسانسورش خراب بود خود چهارطبقه رو با پله برگشتیم که وسط پله ها کاملا برقا رفت 

و خب یک اقایی هم داشت میومد بالا 

تا وقتی اون چراغ موبایلشو روشن نکرد نفهمیدیم باید چراغ روشن کنیمو مثه مجسمه وسط واستاده بودیم

البته که من تو دیوار دنبال کلید میگشتم ولی کلیداش هیچکدوم کار نکرد:-/

201

شمارو نمیدونم ولی من دیشب که خوابیدم 

اصلا فکرشم نمیکردم که صبح از شبکه خبر بشنوم صدو چهلو هشت نفر کشته شدن

و عصر باز بشنوم پونصد نفر فوت شده داشتیم


یک جوری اول همه چی آروم بود که فکر کردم بخش بزرگش تو عراق بودهو قسمتای بی سکنه ش


+ سرم درد میکنه 


پ.ن : به مضراب گفتم ما حس نکردیم

خدا دید خیلی خوشبحالمون شده

یکی دیشب فرستاد ک همه گرخیده_طور پریدیم بیرون

در رانندگی اعتماد بنفستون باید بالا باشه بله...

۱. دیشب:

رفتم سوار ماشین پدر شدم

بابا برای اولین بار اومد نشست کنارم تا دست فرمونمو ببینه🤦‍♀

ی بار خاموش کردم:))

خوشبختانه بابا جان با درک بالایی گفتن بار اولته دخترم برو روشن کن تا پیادت نکردم😐

منم ک تا استرسم میگیره درحد خفگی میخندم حالا استرسمم گرفته بود😐بابام سر درد بود از صبح😐 هیچی دیگه دیدم هیشکی نمیخنده مثه آدم نشستم روشن‌کردم راه افتادیم😕


۲. امشب :

امشب خود بابا‌ گفت بشین‌ پشت ماشین😁

بماند ک دو جا داشتم سکته ش میدادم

(نرمز ماشین با ماشین آموزش فرق‌ میکرد خیلی باید فشارش میدادم‌تا بگیره)

ولی باز هم با درک بسیار بالایی موقع پیاده شدن درحالی که دستش را بر‌وی قلبش گذاشته بود و ماساژ میداد گفت بالاخره عادت میکنیم

بالاخره یاد میگیری دخترم


++ به کانالم اعتمادی ندارم ی وقت خر درونم لگد میزنه حذفش میکنم

ولی اینجارو هیچوقت دلم نیومد حذف کنم😊


+++من عاشق این شدم*___*

خدایا:)))

تو گروه‌ دانشگاه بچه ها داشتن بحث میکردن منکه وسط درس خوندنم بود نرفتم داخل گروه ک گیر میوفتادم تو بحث :دی

بعدشم که رفتم زیاد بود چتا نخوندم

فقط یک استیکر گذاشتم 

ک یکی از بچه ها میگه المی تو تابحال فیلم تایتانیکو دیدی؟!

و ادامه ی‌ مکالمه را در عکس مشاهده فرمایید



ینی ببین با کیا میرم سر کلاسا:))


+

این وسایلی بود ک برای گردنبندامو دستبندا خریدم

و اینا + + +


آیس پک


+ اون ناحیه ک اینجانب انگشتش را گذاشته است پشمک جان هنری بخرج داده ک خیلی زیبا بود گفتیم همون برای خودمان بماند کو به اشتراک گذاشته نشود:-/


++ اصولا تو اینا میوه میریزن که خب موز هم جزو میوه ها بحساب میاد

به مرده گفتم میوه نمیخوام نریز‌ توش

رفت سوبله موز ریخت بعدم گفت ببخشید یادم رفت اشتباه شد این دفعه رو ببخشید:-/

منم کلا موز میخورم دگرگون میشم میگرنو حالت تهوعو همه چی میگیرم

هرچی موز میومد تو دهنم مثه هسته ک میخوان بندازن بیرون مینداختم تو مشتم پرتش میکردم ی ور دیگه

ینی مردم مثه دیوانه ها نگامون میکردن

اخه آیس پک چی داره ک بشه تف کرد:-/

هیچی دیگه دیدم بد نگا میکنن به زور چشامو بستم بدون لذت بردن از طعم شکلاتش صاف‌ چند تا موزو قورت دادم

که الان از سردرد و حالت تهوع خوابم نمیبره:-/


+++دلم میخواد ی پست دیگه هم بذارم😀😀

رفتم دال(قاب) گردنبندو دستبند گرفتم ذوقشونو دارم

چندتام درست کردم ک از ذوق دوس دارم به همه نشون‌ بدم

ولی حس میکنم دیگه کسی دوس نداره کارامو ببینه یا بخونه:دی

کانالمم همین حسو دارماااا ولی چون اونجا من هیچ انتظاری از خواننده هام ندارم ک بیانو نظر بدن (بسته س همه چی دیگه) همچنان به پرحرفیم ادامه‌میدم

اما اینجا... دیگه مثه قدیم نیس هیچی:-)


198

یک گروه روانشناسی داریم

از صدوسی تا چتی ک هست نودو نه تاش دارن بهم میگن تو کی بودی؟! تو کدوم بودی؟!

من تورو دیدم؟!

بعد سیو یکیه دیگه ش هم دارن بهم نشونی میدن که همو یادشون بیاد😐🤦‍♀

روانشناسای قابلی خواهیم شد


+امروز ازمون تو شهریو قبول شدم😊💃


++عاشق یک سرهنگ چشم آبی شدم😍😍

وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان می دهد، شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید.

+همه که شاعر و اهل ادب نیستند...
یکی هم ممکنه یک روزانه نویس ساده باشه همچون اینجانب
Designed By Erfan Powered by Bayan