دغدغه های خانم مشوش

منبع انرژی مثبت جهان باش! دنیا نیارزد به آنکه پریشان کنی دلی را...

از جمله اخلاقیات خوشجلم :-\

بنده یک سری اخلاقیجات دارم

که خودم بعضی وقتا هنگام بروزش متعجب میشم!!!

به طور مثال

در یک روز نسبتا روز درحال خواندن کتاب یهو یادم میوفته 

که مادرجان پارسال با بنده دعوا کردن و یک حرفی زدن که بسیار بهم برخورد

بعد باز یادم میوفته که طبق عادت همیشگی تندی یادم رفته و زیاد با مادرجان قهر ننمودم

در همین هنگام دوباره به ما برمیخوره

و خیلی ناگهانی و یوهویی سرِ خود را بلند کرده 

شروع میکنیم به چشم غره رفتن به مادر 

مادر جان هم از همه جا بی خبر هاجو واج با دهن باز نگاه اینجانب میکنن

بعد که یکم چشم غره رفتیم 

نگاهمان را به حالت ایییییشششش از مادر میگیریم

و به حالت قهر رویمان را اونور میکنیم

مادرجان هم که نه تنها چشمهایشان بلکه کلهم اجمعین شکل علامت تعجب میشوند

 و تا دو ساعت یک نفس میگن چی شد!!! منکه نه حرفی زدم نه کاری کردم چرا اونجوری کردی!!!



شما باشی روتون میشه بگین برای این بوده :-\ 

که چرا پارسال اون حرفو زدی:-\ 

نه واقعن:-\   

۱۳ موافق ۱ مخالف
یعنی من به شخصه عاشقتم :)))))

قربون شوما:))))))

من بیشتر:-* 

:))))
منم گاهی یه چیزایی یادم میاد که تعجب میکنم چرا فراموش کردم و طرف و بخشیدم :|
:)
خوبه کینه شتری نیستی.
خداروشکر کن:)

:))

آره بخدا خدااروشکر:-) 

آخ آخ تهش هم اگه بگید میگن ای بابا چه کینه ای! :|

کلی گفتم البته !

آره والا

البته مادرجان به ما خندیدن خیلی زیاد:-\ 

حافظه قوی هم بد دردیه :/

بله خیلی بده>.<

درسو ولش کن همینا برات می مونه خخخخ

:))
آره والا
ولی چشمشون به منه :)

هلاکم کردی :)

کرده بودم:))

عه! انگار تو خانواده شما از زمین به آسمون می باره :)
تو خونه ما کاملا بر عکسه. مامانمه که همش یاد یه چیزی میفته و ادامه داستان... :)

عههه پس تنها نیستم:))
:*:*

آخرین باری ک مشهد مشرف شدید کی بوده؟

:))
فکر میکنم چند ماه پیش بود
به طور کامل شفا پیدا نکردم خودم میدونم:/ :دی

نه حالا به باقی قضیه کاری ندارم ولی چطور دقیقا اونو به خاطر می آری ؟! 
از من که همچین کاری بر نمیاد o_O

:))
نمیدونم والا یهو با کیفیت بالا و پنج شیش بعدی میاد تو ذهنم :))

یه ندایی چیزی بهش بده. آگاهی رسانی کن.

باید بدم این پستو بخونه اصن>.<

من از این جور آدما دیدم پس اینه جریان!!! خخخ

عههه خوبه تنها نیستم کسایی هستن مثل من:))

خو این چه کاریه ؟طفلک مادرتون.

خودمم نمیدونم چه کاریه که میکنم>.<

:))
نکن اینکارا رو یه وقت فکر میکنن خدایی نکرده... بله :دی

خودم به خودم شک میکنم بعضی وقتا

ولی باز بعدش یک کاری میکنم شکم برطرف میشه:))

طبق معمولO_o

طبق معمول:-\ 

عااااالی ای تو :))

چاکریم:))))

نه وجداناً!

»___«

از یه جایی به بعدش نوشتش خیلی باحال تر شد
همونجایی که شکل باستانی به خودش میگیره :)))

خوشمآن آمد :)

:-D 

والا بعضی وقتا مینویسم بعد میرم میخونم میبینم سه بار تغییر دادم نوع نوشتنو:-\ 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان می دهد،
شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید.

+همه که شاعر و اهل ادب نیستند...
یکی هم ممکنه یک روزانه نویس ساده باشه همچون اینجانب
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان