دغدغه های خانم مشوش

منبع انرژی مثبت جهان باش! دنیا نیارزد به آنکه پریشان کنی دلی را...

ایستاده در خواب

کلا سالی یکی دو بار من تو خواب راه میرم مخصوصا مواقع استرسی شدنم

این روزا خیلی استرس نداشتما بیشتر هیجان زده بودم :))


ولی دیشب ساعتای دو دوونیم نصفه شب الین تو اتاق داشته کارتون میدیده

یهو بلند میشم رو تخت وامیستم 

الین مونم که همینجوری ندیده گرخیده س چه برسه به اینکه مثه جن زده ها با موهای بهم ریخته بلند شی واستی زل بزنی بهش

بچه با چشای گشاد گفته المی؟!! چی شده؟!

یکم نگاش کردم بعد اخمامو کردم تو هم گفتم اَاَه همش تقصیر توعه حالا باید نیم ساعت اینجا واستیم 

و زل زدم به گوشه سقف

الین هم درحال سکته کردن بلند شده رفته مامان بابارو بیدار کرده

همه اومدن تو اتاق دیدن هنوز زل زده به سقفم دستمم زدم به کمرم مثه طلبکارا

 مامان گفته بگیر بخواب باز این شروع کرد:-/

منم ی پشت چشمی نازک کردم براشون دوباره زل زدم به گوشه سقف

حالا نیم ساعت داشتن منو میکشیدن که دراز بکشم باز وامیستادم بهشون چش غره میرفتم

از آخر مامان میره پیش الین بخوابه

که با اخمو تخم گفتم ایش بدرک منو بگو بخاطرتون واستادم منکه میخوابم

و گرفتم خوابیدم!!!


بازم هیچی یادمم نمیاد😓

۶ موافق ۰ مخالف
من وقتی می خوابم اگه کتکم هم بزنن بیدار نمی شم. من میترسم از اینکه تو خواب راه برم!
به وبلاگ من هم یه سری بزن. من لینک وبلاگتو به لینک هام اضافه کرده ام :)

خود آذم که نمیترسه چون متوجه نمیشه ولی برا بقیه شاید ترسناک باشه:د

😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

:)))):دی

بله !!!!!؟؟؟

چقدر عجیب !

خیلیا تو خواب راه میرن

واییییییییییییییییییییییییییییییی
ترکدیم از خنده

منم راهنمای ک بودم خیلی تو خواب راه میرفتم ، یه شب که پشت بوم خونه مادر بزرگم خوابیده بودیم ... دیوار نداشت و من پاشدم راه رفتم مادر بزرگم لبه پشت بوم منو میگیره وگرنه دیگه نبودم الان که برات کامنت بزارم ... از فردا شبشم یه پارچه گره میزنه به پای منو خودش :)

:)))))وای خدا وحشتناکه:))

من بودم اصن نمیرفتم اونجا بخوابم

تروووخدا یکم مراقب خودت باش :(((

دارم دیوونه میشم نگین:)))😅

😘😘😘

چقده خوبی تو دختر واااای:))))

بیا بقلمممم

حتی بغلمممم*__*
:دی

:|

نتیجه میگیریم که هیچ پیشرفتی در پستا و نوشته های من حاصل نشده

و آلبرت همچنان قیافه ی خط به خود میگیرد با خواندن نوشته هایم:-/

مستر خط:-/

اون بچه زبون بسته که هیچ منم بودم خوف میکردم! :)) 

:)) تا اون باشه دفعه بعد بره تو اتاق خودش بخوابه 

والاع:))

سرکارت گذاشتن بابا!مگه میشه؟؟
آخه وقتی چشات باز بوده چجوری خواب بودی؟؟؟:|

نه الین مون هم وقتی بیدارش میکنیم بره سرجاش بخوابه

همیشه با چشای باز ولی خواب‌ دور خونه راه میره وسایلو تو جیب نداشتش میذاره:دی

خیل باحاله :)))))))))

چی؟!:-/ اینکه من سه روزه سوژه ی خانوادم؟!:-/ :)))

واااااییی😂
ترکیدم من

:))) عامل تروریستی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان می دهد،
شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید.

+همه که شاعر و اهل ادب نیستند...
یکی هم ممکنه یک روزانه نویس ساده باشه همچون اینجانب
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان