دغدغه های خانم مشوش

منبع انرژی مثبت جهان باش! دنیا نیارزد به آنکه پریشان کنی دلی را...

اینبار دیگه تقصیر من نبود!

خوب ازونجایی که بنده خیلییی زود ناامید شده سپس زودترترش امید میگیرم مثلا با خرید یک حسن یوسف که فردا ذوق مرگ بیدار شم بهش برسم(اگه‌بمیرم کی میخواد بهش برسه آخه!)

*ی وقفه افتاد تو نوشتن این پست من الان یادم نمیاد چی میخواستم ادامه شو بگم:-/* (حافظِ جلبکی هم خودتی ، والاع:-/)


دیروز همچین یکمی با پدرجان سرسنگین بودیم‌ صبحا همیشه بابا میمونه خونه منو مامان میریم به کارامون میرسیمو اینا

بعد کلا من هر وقت میام یا میرم اونقد سلام میکنمو خدافظی میکنم تا پدرجان بالاخره جوابمو بده:دی در مواقع سرسنگین بودن چنین نمیباشد، یک جیکی میکنم راهمو میکشم میرم( واقعا چقد زشتتت:دی)

دیروز بابا فیلم میدید مامان قیافمو ک دید گفت نمیخواد بیای نصف شهر سکته میکنن از خوشگلیت و رفت:-/

صبح بدلیل گریه کردن های بسیار دیشبش وقتی از خواب بیدار شدم شبیه این چینی ژاپنی‌ها شده بودم حتی جلو آینه ک واستادم سه بار سکته کردم فک کردم جن تو آینه س میخواسته خودشو شبیهم دربیاره چشاشو نتونسته خوب دربیاره وحشتناک شده:-/

هیچی دیگه مادرجان رفتن منم بعد نیم ساعت رفتم دسشوری تا درو بستم هنوز دو ثانیه نگذشته بود دیدم یکی داره با در کشتی میگیره دیگه رسما گرخیدم چون بابا اصن اونور بود داشت فیلم میدید سوار یوزپلنگم میشد دو ثانیه ای نمیرسید

یهو شروع کرد چراغارو خاموش روشن کردن منم که دارم سکته میکنم بابا داد زد کی ای تووووو کی اونجاس

من با نگاهی به دوربین درو باز کردم‌ میگم منم بابا چرا اینجوری میکنی

که خوب پدر قیافه ی بنده رو تا اون لحظه ندیده بودنو دوباره سه تا سکته ناقص زدن میگن تو مگه نرفتی فک کردم رفتی باز قهر بودی خدافظی نکردی:-/ فک کردم دزد اومده😒😒😐

بعدم با یک نگاه چپ چپی رفتن ادامه ی فیلمو ببینن:-/

+ اخع پدر من دزد میاد خونه ادم میره دسشوری نع واقعا؟!:-/


++ پسرانم هستن هنوز اسم براشون انتخاب نکردم

دخترامم از بعد اسباب کشیمون یکیشون(نازخاتون) خشک شد:-/

(از وقتی عکسای مسابقه رو دیدم روم نمیشه عکس همینجوری بگیرم بزارم رو پست:-/)




+++ نخودمم(مرغ عشقم) امروز مُرد:-(

۳ موافق ۰ مخالف
قلمتون جالبه و جذابیت داره...

احسنت...

خیلی متچکر:د

سلام

مورد داشتیم دزده هم رفته دسشوری هم نشسته شام خورده هم یه چرت خوابیده!



بعدم که گرفتنش شاکی شده که عه! چرا بیدارم کردین بدخواب شدم...

:)))))))) وای دزدای الان محشرن:))


یکی از فامیلا داشتن شام میخوردن دزده اومده تو خونه میگه همونجوری‌لقمه به دست موندیم:))

خب مگه آقا دزده نمیره دستشوری؟
باحال بود خخخخ

اصولا باید قبلش بره ک موقع دزدی تندی فلنگو ببنده بره:))

:دی 
خب شاید دزده تو دسشویی کمین کنه کسی چه میدونه از این دزدا هرچی بگی برمیاد

اخه فن دسشوری هم زده بودم صدا به صدا نمیرسید :دی

واقعا از دزدای این دوره زمونه همه چی برمیاد:-/

نکنه آنفولانزای پرندگان گرفته بوده؟ 

همش تو خونه پیشمون بوده پرنده ای هم ک جز دو دونه قناری نداریم فکر نکنم اخه باید از یک جایی میگرفتش

الهی .. همیشه میگن حیوون خونگی یه تراژدی منتظر اتفاق افتادنه .. من خیلی جک و جونورا رو دوس دارم خودم .. دلم سوخ

منم خیلیییی حیوون خونگی دوست دارم بجز سگو گربه و مار 

گربه رو عاشقم ولی وسواسیم موهاش میریزه نمیتونم تو خونه تحملش کنم:))

نخود چش شد یهو؟ :/

از دیشب همش میلرزید سردش بود با اینکه جاش گرم تر از قبلم بود تا عصر براش هعی حوله داغ کردیمو رفتم حتی فلاسک آبجوش گذاشتم کنارش رفت چسبید بهش خوب شد بعد یک ساعت دیدم حرکت نمیکنه:-(

اونقد مظلوم سرش افتاده بود پایین دلم ریش شد براش مضراب:-((
فکر کنم سرماخورده بود خراب کاریاش سبز روشن شده بود حتی بهش شربت سرماخوردگی هم دادم:-(

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان می دهد،
شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید.

+همه که شاعر و اهل ادب نیستند...
یکی هم ممکنه یک روزانه نویس ساده باشه همچون اینجانب
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان