دغدغه های خانم مشوش

منبع انرژی مثبت جهان باش! دنیا نیارزد به آنکه پریشان کنی دلی را...

شاید ما عجیبیم!!!

1.یه دوستِ دوست خانوادگی داریم

یک زنو شوهرن با دو پسر خرس گنده:/

شوهر سبیل کلفت کچل چارشونه هیکلی پسرا هم به لطف خدا به پدر رفتن:/

اینا یه بار اومدن خونمون اون زمان یه بچه گربه پیدا کرده بودیم

اندازه کف دستمون بود اغراق نمیکنم واقعااا اندازه کف دستمون بود

عاقا ما یادمون رفت به اینا بگیم که ما گربه داریم

خلاصه وارد خونه شدن لباساشونو عوض کردن چون مسافر بودن قرار بود شب بخوابن همینجا

تا اومدن توی هال این کیتی ماهم از زیر یکی از مبلا اومد بیرون دوید سمت این سه تا

اینارو میگی انگار پلنگ بهشون حمله کرده هر سه تا عربده کشان دور هال میدویدنو از مبلا بالا میرفتن

مادر خانواده هم دنبال گربه کرده بود که بگیرتش

ینی اونقدر عربده کشیدن تا دو روز گوشامون سوت میکشید

:/:/

نه به اون هیکل نه به این بپر بپراشون:/زشته بابا:/


2.یک دوست خانوادگی دیگه داریم

این یکی هیبتش از قبلی کمتره ولی بازم هیبتی داره برای خود

اینا خونه حیاط دار که داشتن

یک روز موش میاد تو خونه شون

زنو مرد دنبالش میکنن میندازنش تو ایوون

خانوم به آقا میگه برو تو ایوون پاتو بکوب به زمین این بپره پایین در بره

آقا هم میره تو ایوون خانوم تندی درو میبنده

اینم تا پاشو میزنه به زمین موشه به جای اینکه بپره پایین به سمتش شروع میکنه دویدن

حالا با دادو بیداد دور ایوون میدوه هعی التماس خانومش میکنه درو باز کن تروخدا بیام تو میترسم

خانومم میگه من بیشتر میترسم میاد تو یه وقت

هیچی دیگه از آخر آقا میره بالای چارپایه فیکس 2 ساعت میشینه

تا موشه بالاخره میره

پریشبم دیدیم سرو صداس

نگو اینا نصف شبی تو آشپرخونه سوسک دیدن(مرد خانواده دیده)

بعد سوسکه رفته بوده زیر یخچال

اینا عملیات سوسک کشی داشتن دو ساعت


والا من 5 6 ساله که بودم تو خونه باغ یا خونه مادربزرگ موش که میدیدم

تندی با چوبو جارو دنبالشون میکردم یا فراریشون میدادم یا کبودشون میکردم:دی

سوسکم که هیچی:/ تازه بچه هاشون خیلی تپل موپولو گوگلی ان

فقط ده سالم که بود زدم رو مارمولک

بعد فرار کرد خورد رو دمش, دمش کنده شد خودش که در رفت دمش تا یه ربع داشت بندری میرفت

از همون موقع چندشم شد دیگه از مارمولک بدم اومد:/

۱۷ موافق ۰ مخالف
طبل تو خالی که میگن همینا بودن :)

دقیقا:-\ 

مطمئنا شما عجیبین نه اونا :دی

ععع ینی همه همینجوری ان!!!:))

تا جزایر لانگرهانسم ویبره بود انقد خندیدم.
پیرشی جوون:))


:))

قربون شوما:-D 

چه دوستان خانوادگی:)))))

بله دیگه :))

المی شجاع :)

من!!! بز ترسو بیشتر بهم میخوره تا شجاع:دی

خخخخ عاقا پس ما خیلی شجاعیم امیدوار شدم به خودم 

منم دیدمشون امیدوار شدم:))

مارمولک ><
سوسک ><
موش ><
ولی گوربه دوس دارم ((:
(بچه بودم به گربه می گفتم گوربه ((:  )

مارمولک کمی چندشه ولی بقیه که خوبن بابااااا


آخی:))

این حرفارو که میزدی حس میکردم داری،دوست خانواده گی مارو،معرفی میکنی:-\

خخخ خوبه خوبه حداقل حس عجیب بودن نمیده به آدم

من یه سری مارمولکو با دست بلند کردم !!!
از اون وقت چندشم شد !!!

مارمولک حالمو بد میکنه چندشه »___«

اقا منم اینگونه ام ... نه که بترسم ها چندِشَم میشه:/

در برابر هر نوع حشره و جانور موزی همچون موش>_<

آره منم فقط چندشم میشه

نعععع حشرهو اینا که زیاد بد نیستن:-D  ماکه همزیستی میکنیم باهاشون دیگه اونقدر نیش میزنن بیخیالشون شدیم:-\ 

معلومه که شما عجیبین
خو منم میترسم
مخصوصا از موش و گربه و اینا
فقد با سوسکا دوستم

واااا گربه مگه ترس داره

:)) یه تجدید نظر بکن 
خوب پس عزیزم منکه دوستت نیستم:-D 

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

چچچچ خخخ ججججج

من بچه بودم مگس شکار می کردم دور کمرش یه نخ می بستم و می بردم نزدیک مارمولک تکون می دادم ییهو حمله می کرد و به خیال خودش مگسه رو شکار می کرد حالا من بکش مارمولکه بکش! 
تموم بچگی من پر از این جور شیطنت هاست کلاً برام قابل درک نیستن آدمایی که اینجوری می ترسن!

:)))) تو عالی ایییی مضراب:)))

منم درکشون نمیکنم:-\ 

روحیه لطیفت منو کشته :)

کلا روحیه ی دخترونه توم بیداد میکنه:)

چن روز پیش خواهرزاده ام یه بچه گربه اندازه کیتی گذاشت رو شونه ام>_<
اینقده جیغ کشیدم که صدام ده تا خونه اونورتر رفت&_&.تازه فهمیدم چه صدای رسایی دارم^_^

وااااا گربه به اون نااازییی عسلییییی من جات بودم اونقدر فشار فشورش میدادم دلو رودش بهم میپیچید خیلی گوگولی ان:-D 

من که عاشق گربه هام ولی ازسوسک بدم میاد

نه سوسکا فقط شاکاشون فقط زشتن که اینجا بیشتریا شاخک ندارن:))

نمیدونستم آقایونم میترسن
+ادرس وبلاگم ک میدونی:-) 

خیلیا میترسن:))

+یاااا یاااا:-) 

آخی
دلت میاد مارمولک به این نازی :)
از عملیات گرفتن تا کشتن و چند مورد آزاد سازی مارمولک تو کارنامه کاریم دارم :))

سگ و ببر و مار و رتیل و عقرب نباشه
با بقیه به مدد حضرت حق ی جوری کنار میام :|

اینایی که گفتی به غیر سگ منم میترسم تقریبا:دی

اه اه مارمولکو مار خیلی چندشن>.<

:)))))))

اصن اینا داغونن بخداا>.< :)))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان می دهد،
شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید.

+همه که شاعر و اهل ادب نیستند...
یکی هم ممکنه یک روزانه نویس ساده باشه همچون اینجانب
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان