دغدغه های خانم مشوش

منبع انرژی مثبت جهان باش! دنیا نیارزد به آنکه پریشان کنی دلی را...

غرق شدم اصن

داشتم ناهار درست میکردم

اومدم پیازو تیکه کنم سفت بود تا یک جایی آروم آروم رفت بعد چنان رفت که انگشتمم تیکه شد

بعد عملیات عر زدن و جفتک پروندن

رفتم سمت مادر عزیز وگرامی همونجور داشت چیلیک چیلیک خون میزد بیرون

میگم مامان نیگاا دستم داغون شد:-( :-( 

مادرجان هم با یک نگاه گرم و پر محبت نگاهمان کردن بعد با لحن پر از درد فرمودن اوووو حالا انگار شمشیر خورده یک زخمه اشکال نداره یکم درد میکشی بزرگ میشی :-\  

اون چسب زخمم بده من ، حروم میکنیش پاشو برو با آب یخ بشورش بعدم برو غذاتو درست کن:-\ 


یعنی با همون دست تیکه شده و لبخندی ژکوند خیلی شیک کوبیده شدم تو دیوار :-\ 

اینقدر که به من محبت میکنن میترسم از آخر دچار خودشاخ پنداری ای چیزی بشم نشه جمعم کرد :-\ 

:)))))))))))))))
این جور مواقع به ما میگن کار نکرده رسوا میشه!
:)))
دیوونه ی محبتشون شدم:)))
نبوووودی کجاااا بودییی؟؟؟
اشکال نداره، بزرگ میشی یادت میره:)))
مامانت اون روزو میبینه که تو خونه خودت دستت هم قطع بشه، ناهارت نباید لنگ بشه:دی
خصوصا که یه فسقل بچه گرسنه داشته باشی:دی
ای بابا ای بابا:)))
 قربون اون فسقلیه گرسنه برم من جوجه:-D
Monday 11 Mordad 95 , 18:12 سکوتـــــــــ پاییزی
من نمیدونستم "عر" زدن هم نوعی عملیاته :))))
 با مادرگرامیتان کاملا موافقم :))) مورد داشتیم طرف دستش از آرنج قطع شده باز هم دست از آشپزی بر نداشته :)))

به معلوماتتون اضاف شد پس:-D 

اون دیگه خیلی نانا بوده یکم نازی نوزی چیزی :-\  من بودم یه هفته عر میزدم خودمو لوس میکردم 
تا آخر عمرم دست به سیاهو سفید نمیزدم والا بوخدا:))
موفق باشی
ممنان
Monday 11 Mordad 95 , 16:02 محمدرضا منافی
حالا بازم ب مامان تو...
من ک انگار اصن تو خونه نیستم
:-\  توصیه میکنم هرچه زودتر برین دنبال خانواده گمشده تون
فدات شم من :))) بی بغل خودم عر بزن:)))
:)))
قربون تو بوشوم :)):-* 

Monday 11 Mordad 95 , 12:15 پاک باخته
مردم از خنده واااای
یکی بیاد منو بگیره
پاشیدم از هم
خخخخخخ
خخخخخ:-D 
نگین بیا کمککک
:|
محبت خانواده همیشه غیر هضم شدنیه :/
آره والا:-\ :-D 
آقای سین در یک حرکت انتحاری می فرمایند:

دخترم دخترای قدیم :))
Eli نیز در یک حرکت انتحاری میفرماید:

همینی که هَ
:-D
حالا مامان نمیذاره کاری انجام بدم میگه چپ دستی نمیتونی :|

ما معافیم :دی
فقط چون دست چپی!!!؟!!:-\ :-\ 

منم ازین معافیا میخوام خو:-\ 
حالا مامان نمیذاره کاری انجام بدم میگه چپ دستی نمیتونی :|

ما معافیم :دی
من که می گم بگرد دنبال خونواده واقعیت :))
فکر کنم باید همین کارو کنم:-D 
Monday 11 Mordad 95 , 01:18 فرزاد فرزین
با سلام دوست عزیز - متخصص و اهل قلم بیان
چندی است وبلاگ نود و هشتیا با موضوع بررسی سایت های مفید آغاز به کارکرده است.
ما برای ادامه کار به تجربه شخصی و نظر ارزشمند شما اعتماد کرده ایم. شما می توانید نظر و پیشنهاد خود را در مورد نوع مطالب با ما در میان بگذارید و سایت ها و صفحه های مفید را به ما معرفی کنید تا ما آنها را در وبلاگ معرفی کنیم. دعوت ما را پذیرا باشید.
دوست عزیز، آدرس زیر برای شماست.
http://98tia.blog.ir
Monday 11 Mordad 95 , 00:30 گمـــــــشده :)
خخخخخخ
حقته.
دی:
قورباغه هم قدته:-D :-D 
ای بابا محبتای همه خوانواده ها همین گونس :دی حداقل برا منم ابنجوریه
:)))
خوب خداروشکر تنها نیستم:))
خو بلد نیسی! باس می گفتی غذا با سس خون آدمیزاد چه شووووووود اون وخ خودش می رفت سراغ ناهار :))
یادم باشه ازش استفاده کنم:))
اینقد محبت خانواده هارو چجوری میشه هضمش کرد واقعا ؟:|
واقعا هنوز سر دلم مونده هضم نمیشه لامصب:د
خو راس میگه :دی
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
:-\ :-\ 
کاستو بیار ماست بگیر:-\ 
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
خخجججخحجچچ
داستان جالبی بود :)))))))))
بله موتشکر:دی
واااای خیلی بده انگشتت اینجوری بریده بشه 😑
آره میدونی با شکلو خونش کنار میاما ولی اینکه به همه جا گیر میکنه اعصابمو بهم میریزه :-\ 
Sunday 10 Mordad 95 , 14:59 ✖پرنٌس‍‍ِــ‍‍pгคภςєςــسٌ .✖
محبت سرازیر میشه از این پست:/
لااقل چسب زخمو میداد بهت اخه..
خخ
همووون:-\ 
Sunday 10 Mordad 95 , 14:57 محمدرضا ‌
سلام!
یعنی اون زخم سطحی انقدر سخت بود که براش یه پست هم گذاشتید!؟!
واقعا که!
برید غذا رو درست کنید!
:)))))) !
شاد باشید و خوب!
بلی خیلی مهم تر از مهم بود حتی:دی
درست که کردم

ممنان
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان می دهد، شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید.

+همه که شاعر و اهل ادب نیستند...
یکی هم ممکنه یک روزانه نویس ساده باشه همچون اینجانب
Designed By Erfan Powered by Bayan