دغدغه های خانم مشوش

منبع انرژی مثبت جهان باش! دنیا نیارزد به آنکه پریشان کنی دلی را...

محیط دایره

کنار دستم یک دختر یازده دوازده ساله  بود

و داشت به صورت خیلی عمقی درس میخوند

طوری که کج نشسته بود و دستشو زده بود زیر سرش

زل زده بود به من و نزدیک به شونصد بار  داشت یک بند از صفحه ی کتاب علوم رو تکرار میکرد

حالا صداش که رو اعصابم بود به کنار حداقل اگر یک حرف از اون جمله هارو درست میگفت من یکم دلم خوش میشد و میتونستنم بدون چش غره رفتن بهش به درسم برسم

یک کلماتی رو سر هم میکرد که فکر می کردم کتاب علوم ،کتاب لغات دهخدا  شده و داره کلمه تمرین میکنه

یک پووف کشیدم , برگشتم بهش بگم حداقل این مضخرفاتی که داری میگیو با صدای آرومتر بگو

که دوستش از اونور اومد زد به شونش و کتاب ریاضی شو گذاشت روی میز

سوال ریاضی ای ازش پرسید که یک قسمتش باید محیط دایره رو مینوشت 

صداشو شنیدم که میگفت: اوممم محیط دایره بووود امممم یک ضلع ضبدر...

+ O_______O

نزدیک بود چشامو از دست بدم بخاطر این دختر حواس پرت

وقتی قیافه ی منو دوستشو دید گفت که حواسش خیلی جمع نیست امروز و دوستشو پاس داد به یکی دیگه


وقتی روی میز یک اسم مذکر مینویسه دختر به این سن

و اونقدر حواسش پرته که نمیدونه دایره ضلع نداره

دلم میخواد  سر این دختر رو بگیرم و اونقدر بکوبم  به دیوار تا یا بمیره یا بفهمه هنوز زوده برای اینجور فکرا...

۲۵ موافق ۰ مخالف
:))))))
بزن چَکی پُکی ش کن

ینی عااا میخواستم لهش کنممم:)))) اونقدر اون روز عصبی شده بودم>.<

یااا خدا یه ضلع ضربدر .....
چرا من وقت خوندن این متوجه نشدم دایره ضلع نداره 
فک کنم منم حواسم پرته 

:)))

آخخخ آخخخ حواست کجااا بودههه هااا؟!!:))

سلام
وبلاگ بسیار جامع و قشنگی دارید
امیدوارم چنین وبلاگ هایی در وب ایران افزایش پیدا کند
موفق باشید
http://konkuru.ir

سلام

جامع!!!
فکر نمیکنم این روزانه نویسیای الکی چیز آموزنده و جالبی باشه!!!

ممنونم:))

از طرف من کلشو بکنید باهاش فودبال بازی کنید : /

ای به چشم:)))

خونسردیتو حفظ کن مادر:-) 

سعی میکنم:))

اخرش رو دوس داشتم که کلشو بکوبی به دیوار ولی من میگم اینقد میکوبیدم به دیوار که سرش شکافته شه بعد خونش بریزه رو لباسم و بعدش با اون لباس برم تو اتوبوس و هرکی کنار نشست بهش بگم:میدونی این چیه؟
طرف:نمیدونم
من:خون
جنون چیز بدیه
با مثلا میز رو از پهنا میکردم تو حلقش یا اینقد با چاقو میزذمش که مث تام و جری وقتی اب میخوره مث آب پاش آب از بدنش بزنه بیرون
بیخیال من که اصلا جاب تو نیستم خوب چرا اینقد فسفور سوزوندم خوب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

:)) اینقدر خشونتم بنظرم لازم نبود :دی

:)))

عزیزم مضخرف نه مزخرف :دی تو حواست کجاست؟:)))))

مضخرف خوشجل تره خو ^_____^

حواسم!!!! فکر کنم منم عاشق شدم:)))

من دختر 78 ی باردار میشناسم ، پس احتمالا وقت ازدواج دهه 80 یا هم به زودی فرا میرسه ، سخت نگیر :)) 

من کلا دیگه هیچ صوبتی ندارم:-\ 

خدا رحم کنه»___«

با پشت دست میزدی تو دهنش تا همه دندوناش خرد بشن!

تو فکرش رفتم ولی خشونتش زیاد بود:))

بعله شما برو فکر خودت باش اینا دیگه از دست رفتن :-) (شوخی و جدی )

خخخ

کلا امیدی هم نیست

من یازده سالم بود تو کوچه مون با بچه های همسایه خاله بازی میکردم :/

منم هنوز عروسک بازی میکردم:-\ 

:))))

عاقاااا اون سن دخترا همین مدلی ن دیگه.
ممکنه پسر همسایه موقع پایین اومدن از پله ها بهش سلام کرده باشه و ایشون فاز برداشته باشه :))

البته ک این مال زمان ما بود، الان ک عصر تلگرام و اینجرفاس..

آخه من یادم نمیاد اینقدر داغون بودم

من تو سن پونزده شونزده فقط احساس نیاز به توجه پیدا کردم که هعی ست میکردم لباسامو مو صاف میکردم بعدم عاشق دو سه تا بازیگر شدم با یکی دوتا همسایه تموم شد رفت اینجوری نبودیم که:)))

البته آره این تلگرام...بچه هفت ساله هم داره:-\ 

از الان ؟!!!! :(((

هوم»__«

وییییییییییییییییییی اروم باش اروم
بیخیال بابا سنشه
حالا بچه تو خیابون یکی بهش خندیدیه
هوایی شده
رفته تو افق
داره سناریو میچینه
خخخخ

نگران نباش
چند سال دیگه یاد این روزاش میوفته
خودش از خودش حرصش میگیره

واااااای قیافت دیدن داشتا
:)


شادزی مامان بزرگ

:)))

سنش بخوره تو سرش میره کار میده دست خودش:-\ 
:))) 
منم یاد قدیمم میوفتم حرص میخورم:-D 


شادزی نوه ی گلم:)))
به روم نیار که کوچیکترم:-\ 

من جای شما بودم میرفتم جلو اول ماچش میکردم
بعد میگفتم چه دختر خوشگلی...این فرشته زیبا رو خدا کی خلق کرد ما بی خبر موندیم
بعد یدستی بهش میزدید و میگفتید عزیزم فرشته زیبا، اگر من دوست داشته باشم عروسمون بشی و داداشم رو خوشبخت کنی برنامه روزانه ات و اهداف و آرزوهای زندگیت این امکان رو به ما میده؟
اگر قبول نمیکرد که می گفتید حیف شد
اگر هم قبول میکرد یکم سوال ازش میکردید که خوب معیارهات از زندگی مشترک چیه؟ این فرشته زیبا از همسر آینده اش چه انتظاری داره؟
و وقتی که آرزوهاشو میگفت شما باید بگید که متاسفانه یه مشکلی هست و اون اینکه داداشم دوست داره اون فرشته زیبا فقط برای خودش باشه و فرشته زیببا در سنین نوجوانی با پسری دوست نباشه

اینو بهش میگفتم که آب قند لازم میشد بچه:))


شاید اگر بیست سال دیگه میبود اینارو بهش میگفتم ولی اگر الان بگم میزنه تو دهنم:دی

خودت رو کنترل کن عزیزم :)

هنوز دارم نفس عمیق میکشم شبیه بادکنک شدم

خوبی خانومی؟!:-) 

واه خاک سر من،چرا معلوم مردم اینجوری شدن؟
عجب وضعیه

داغون شدن

حالا به خودت مثلث باش شما!
واقعا جای تاسفه!

مثلث که نه همون دایره م:)))

واقعا...

دور اسم ه ی قلب کشید با ی تیر توش؟؟؟؟:))))) اینا در حد همون پنج وارونه میفهمن این چیزا رو! 

:))) آره والا

آخی ، چقدر گناه داره دختره ..
چقدر احمق و بی شعوره دیگه اون پسری که باهاشه :|||

منکه حالم بهم میخوره وقتی میبینم پسر زیر هیجده دختر زیر پونزده اینکارارو میکنه:-\ 

دست خودشون نیست
بلوغ زودرس!
به نظر من همین الان شوهر کنن برن سر زندگیشون موفق ترن:|
درس بخونن که چی بشه؟

بلوغ زودرس هوممم البته یکم تقصیر خونواده ها هم هست وقتی هعی بچه رو مینشونن جلو ماهواره براش گوشیو نت میگیرن همین میشه


الان خیلیارو میشناسم دانشگاه قبول شدن شوهر کردن ول کردن درسشونو
جای تاسفه

بهتره حالیشون کرد که زوده واسه این چیزا همون قضیه دهنه که بوی شیر میده

بوی شیر که هیچی بوی دوغم نمیده

ولی کی میتونه حالیشون کنهه»_«

تو کتابخونه ی ما رو میزاش فقط اسم بود.گاها چند تا فرمولم بود!
اینا منبت کاری و طراحی رو چوب و ازین چیزا میرفتن فکر کنم موفقتر بودن!
انقدری که میشینن تو کتابخونه و فکر میکنن به اون اسما و رو میزا اسم حک میکنن،میتونن وقت بذارن و یه چیزی یاد بگیرن.الکیم نگن ما درس خوندیم 😐

عععع جای شما هم ازین هنرا هست:))

همییین
اگر وقتی که اونجا میذاشتن رو درسشون میذاشتن الان انیشتین بودن:-\ 

ضلع! :|

بچه های الان به فنا رفتن...

نابووودن»__«

هیییع :(
گناه داره طفلک :) عاشقه دیگه :)

اینا گنا ندارن اینارو باید تا میخورن بزنن

ولی من بیشتر دلم براش میسوزه تا اینکه دلم بخواد سرشو بکوبم به دیوار :(

دلم براش میسوزه که دلم میخواد اونقدر بزنمش تا به خودش بیاد»___«


+ چرا وبتونو بستین؟!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان می دهد،
شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید.

+همه که شاعر و اهل ادب نیستند...
یکی هم ممکنه یک روزانه نویس ساده باشه همچون اینجانب
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان