دغدغه های خانم مشوش

منبع انرژی مثبت جهان باش! دنیا نیارزد به آنکه پریشان کنی دلی را...

مریض اورژانسی

پریروز یک خانمی اومد برا حجامت آقاشون 

گویا دکتر میشناختش چون هعی بهش میگفت برو خونه اینو بده بخوره اونو بده بخوره خم نشه راست نشه

اصن قیافه ماها o_O

دیگه ی حجامت اینقد بگیر ببند نداشت

امروز آوردنش یک مرد چهل ساله چهارشونه قد بلند 

آقا خلبان بودن بعد مثل کسایی که آدم خوارای آفریقارو دیدن داشتن نگاه ماها میکردن

منشی راهنماییشون کرد که آماده بشه

دکتر اومد براش فنجونارو انداخت شروع کرد به تیغ زدن

 این آقا هم هعی کله ی مبارکشو ۱۸۰ درجه میچرخوند به ماها میگفت خون میاد؟؟ 

داشت مثه چی خون میومدا ولی دکتر هعی ابرو مینداخت بگین نه

مام ریلکس میگفتیم خون؟ نه بابااا شما صاف دراز بکش فقط

برا بار صدم که پرسید نمیدونم کدوم شترمرغی اومد تو گفت آره میاد و پاشد رفت

آقا این تا گفتن آره خون میاد یکم مثه گربه شرک نگامون کرد بعدم تلپی غش کرد

حالا هرکار میکنیم مگه به هوش میاد اونقدر آب قندو عسل ریختیم تو گلوش که من مرض قند گرفتم :-\ 

بعد یک نیم ساعت به هوش اومده یکم باز نگامون کرد دوباره تلپ غش کرد :-\ 


دکتر میگه خوبه خونارو ندید فقط فهمید داره خون میاد:-\  وگرنه میرفت تو کما :-\ 

۱۴ موافق ۰ مخالف
شتر مرغ رو خوب اومدی:/ اصن حیف شتر مرغ:///

والااااا بخداااا

خدا نکشت دختر ک اینجوری تعریف میکنی مردمممممم از خنده 😂😂😂😂
طفلک با اون هیکل از خون میترسیده:/

:))) فوبیا داشت اصن ترس واسه یک لحظش بود:)))

با این پست هم کلا خندیدم همش :)))))))

:)))

بنده حرفی ندارم

:-D 

نه دیگه فک کنم اگه می دید جان به جان آفرین تسلیم می کرد! :| :| :|

:)) اینم جزو حدسیات هست:-\ 

:))))))))) :/

قطعا خلبان هواپیماهای مسافربری بوده نه جنگی

مردِ 40 ساله ی خلبان! از شنیدنِ خون(و نه حتی دیدنش O_o) اینجوری میشه آخه؟!

آره بابا جنگی باشه بعد این همه لطافت:)))
شده که:-D 

خخخخخخخ
مردم از خنده المی
:)))
خیلی وقته می خوام برم  حجامت ولی جایی پیدا نمی کنم

قربون خنده شما:-D 

مگه میشه؟؟ تو هر شهری حداقل باید یک نفر تخصص طب سنتی داشته باشن دیگه
شهر ما به این کوچیکی سه تا داره 

این چه مطبی/کلینیکی بوده که اینجوری جلو شما حجامت انجام داده برا یه مرد؟ :|

مگه مشکلش چیه؟؟

بالکل که لخت نمیشن بلوزشونو درمیارن :-\ 

+ آها شما نکنه فکر کردین جلو همه بوده؟:))  نه تو یک اتاق جداگانه بود مریضا یا کسایی که اونجا رفتو آمد دارن نمیتونن ببینن

واا فضایی بوده مگه:)))

:))

کجااااا بوددددددیییییی دلممم برات تنگ شده بودددد♥_♥

اصلا حسی نداره
منکه رفتم انگار یکی داره ناخن میکشه رو پشتم
!

فک کنم دفعه دوم که غش کرد از خجالش بود
:))))

آره طرف نمیفهمه زیاد:-D 


:)))))) فکر کنم :))))

با اون هیکلش تمام قد غش کرد؟؟؟:)))))

تمام قد غش کرد:)))

مطمئنی خلبان بوده؟! :دی
چه حسااااس :)))))

آره

روحیه لطیفی داشته:-D 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان می دهد،
شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید.

+همه که شاعر و اهل ادب نیستند...
یکی هم ممکنه یک روزانه نویس ساده باشه همچون اینجانب
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان