دغدغه های خانم مشوش

منبع انرژی مثبت جهان باش! دنیا نیارزد به آنکه پریشان کنی دلی را...

چالش(هرکی خواست بنویسه)

دعوت شدیم به چالش

خیلی فک کردم که ببینم چه رازی دارم که کسی نفهمیده

یا اصن رازی دارم یا نه

داشتم رازو همه دارن ولی راز های من گفتنی نیستن

نه اینکه بترسم نه اصلا

واقعا جا برای گفتنشون نیس بعضی رازهارو ادم باید تا اخر عمر نگه داره

میخوام یکم تغییرش بدمو یه اعتراف بکنم

اعتراف به موضوعی که هر وقت یادش میوفتم اعصابم بیشتر بهم میریزهو نسبت به خیلی چیزا سرد میشم


..

سال دوم راهنمایی

یه دختری اومد مدرسمون

خیلییییی دختر خوبی بود از همه نظر عالی بود

درسشم که همیشه ی خدا شاگرد اول بود

بیشتر مواقع ممکن بود نیم ساعت زل بزنم بهش

و به همه ی چیزایی که داشتو من نداشتم یا بدون تلاش نمیتونسم داشته باشم

حسودی میکردم حسرت میخوردم

چرا اون داشت من نداشتم

بینهایت دختر آرومی بود و شاد

گذشتو گذشت رفتیم دبیرستان

انتظار داشتم ببینمش بازم چون صمیمی ترین دوستش بغلم دستم بود

ولی نیومد وسط سال شد بازم نیومد

از اخر دیگه طاقت نیاوردمو از دوستش پرسیدم کجاست

گفت برادرش( نفر دوم المپیاد بود) داشته ازمایش میکرده کپسوله گازو

از روی کنجکاوی میخواسته باز کنه که منفجر شده

90 درصد سوختگی

باباش هواپیما شخصی گرفته ببرتش تهران ولی نرسیده

میگفت خونوادشون داغونن خودش بدتر

میگفت زل میزنه به دیوارو هیچی نمیگه

میگفت درسش به شدت افت کرده

میگفت افسردگی گرفته

میگفت از اینجا رفتن , رفتن تهران

اون میگفتو من بیشتر احساس گناه میکردم

همش حس میکردم اگه اونجوری با حسرت بهش نیگا نمیکردم الان همه چی خوب بود

بعد یه مدت گفتم شاید تقصیر من نیس

ولی دیدم به یه نفر دیگه ای که حسودی میکردم

اونم خونوادشون نابود شد

خیلی حس بدی داشتم نسبت به خودم


ازون روز قسم خوردم به هیچکسو هیچ چیز حسودی نکنمو حسرت نخورم

و نخوردم:|


..

شاید خنده دار باشه

هر مردی رو که توجهمو جلب میکرد و

به زنش حسودی می کردم(نه اون نوع دوست داشتن ها نه , میگفتم خوش بحالش چه شوهرش مردهو خوبه)

به ماه نرسیده طلاق گرفتن از هم

یا یه اتفاقی افتاد


به همین خاطر هم نه سعی کردم کسیو دوست داشته باشم نه عاشخ بشم نه حتی از کسی خوشم بیاد

حتی به همون مجردشم دیگه نیگاهم نکردم

اصن یه جورایی انگار دلمو زده بود این نوع دوست داشتن ها
حالم بد میشد وقتی یکی بهم توجه نشون میدادو سعی میکرد بهم نزدیک بشه
ممکن بود به بدترین وجه ممکن از خودم دورش کنم تا دیگه نیگاهمم نکنه
حس نحس بودنی که نسبت به خودم داشتم
و الانم دارم نسبت به این نوع علاقه ها سردم میکنه
دوست نداشتم ادمای اطرافمو از زندگی بندازم


اینا تنها افکارو اتفاقایی هستن که هیچکس ازشون خبر نداشت
بقیه ی فکرام یا حس هام یا اتفاقایی رو که برام میوفته رو تعریف میکنم
نمیدونم چرا ولی حس خوبی به تعریف کردنشون نداشتم
هیچ وقت دلم نمیخواست کسی بدونه
ولی الان یهو دلم کشید که بگم:)))
بعد 5 6 سال زندگی باهاشون:دی

Wednesday 3 Khordad 96 , 22:15 عیسی قاسمی
من که در رفتم دوستان الان بهم حسودی میکنه..... 
😕😐😒
در زندگی دنیایی همیشه به پایین دستِ خود نگاه کنید و در زندگی معنوی همیشه به بالا دستِ خود...
بله ولی بعضی وقتا ناخوداگاه حسرت میخوریم
بعضی وقتا یهو به خودم میام میبینم داشتم به یک صفت خوب یک نفر حسادت میکردم!!!!

البته چندین ساله سعی کردم این حس حسادت رو تو خودم تقریباخاموش نگه دارم...
Saturday 18 Ordibehesht 95 , 21:13 مژگان امیری
برو روانشناس. جدی میگما. 
نمیشه که آدم انقد حس بد به خودش داشته باشه.
ضمنا بالاخره که باید عاشق شی:-) 

+البته ندیدم این مطلب مال چند وقت پیشه و حالشم ندارم ببینم!!! 
ولی خو امیدوارم تاالان حل شده باشه مشکلت.
کمتر شده حس بدم به خودم
ولی خوبه خوب نشدم

+ :-)  مال چند ماه پیشه
ممنونم:-) 
شما قبلا یه نگاه به زندگیه ما نکردی؟

والا یک اسمی چیزی میزاشتین اینجوری نمیدونم نگاه کردم یا نه:دی
ای ساحره :)) ( درست نوشتم دیگه ؟ :دی )
بیا یکی دو نفرو نشونت بدم
کارمو راه بنداز جبران میکنم :))
نمیدونم:)))
چند میدی؟؟
Tuesday 1 Dey 94 , 12:57 پری بانو
چقدر چشمت شوره :))
ماشالا :/ 
خیلی هم چشا شهلام بی نمکه:)))

Saturday 10 Mordad 94 , 19:31 حانیه رحمانی
میگم به من حسووووودی نکن دهع
:)))))))

من برای تو بیشتر:***

یاعلی...
خیلی بهت حسودی میکنم اصن بهت:)))

:*:*:*:*:*
Saturday 10 Mordad 94 , 15:39 آلبرت کبیر
من میگم اکابر درس خوندن تو میگی دانشگاه ؟؟؟ راحت درس خوندم ؟؟؟ :|
بالاخره این مرحله از زندگیه منو شوت کردین رفته>.<
Saturday 10 Mordad 94 , 08:38 مهندس بهشت
وا اینا چه ربطی به تو داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اتفاق که دست تو نبوده
بیخودی به این چرت و پرتا فکر نکن که فکر واهی بیش نیست
نیگا چه عذاب وجدانیم گرفته
بابا خب به هرچی فک کردم یا ترکید یام خلاف اونچه که باید میشد شد:))
همون فکر نکنم بهتره:))
Saturday 10 Mordad 94 , 00:43 ✖پرنٌس‍‍ِــ‍‍pгคภςєςــسٌ .✖
وقــتـــــــی یــــہ כوست مجــــازے بهــت ارامـــــش میـכه

بــــــــــدوטּ واقـــعـــــــــی شــــــכه
Thursday 8 Mordad 94 , 23:38 ماهان هاشمی

معمولا این حس رو همه تو زندگیشون حداقل یکبار امتحان کردن!

اما نباید بهش بال و پر داد و زندگی رو به پای این حس حروم کرد!

من به فکرام زیاد پروبال میدم

خیلی هم عذاب میکشم ازین اخلاقم:|
باید رو خودم کار کنم
Thursday 8 Mordad 94 , 22:13 إپسیلون ^_^
یه موضوعی این جا باید یادآوری شه...
خدا جای حق نشسته...
هیچ وقت به خاطر یه نگاه و یه حسرت چیزی رو که از رو عدل باشه از کسی نمیگیره که عزیز دلم..
تو فقط ظواهرو میدیدی.. نمیدونی که اون وضع خانوادگیش چ طور بوده... مردم یه سری مشکلات دارن که ما حتی نمیتونیم حدس بزنیم..
هر آدمی، تو زندگیش، یک سری خوشی ها، یک سری نا خوشی ها و مشکلاتی داره... هیچ کس بی مشکل نیست...تجربه ثابت کرده که هر آدمی بلاخره در یک مسی زندگیش دچار مشکلات میشه و بعضیام  یه سری مشکل همیشگی دارن که شدتش از اون انفجار مشکل کم تره...
اینا قانونه زندگیه... هر آدمی به حدی میتونه انرژی مثبت بده و یا منفی ولی نه در این حد که بتونه مثل بمب یه زندگیو با یه حسرت نابود کنه..

دور از همه حرفای منطقی مگه بمب اتمی آخه؟D:بابا اعتماد به نفسD:انقدر یعنی موثر؟؟؟:)))

با تمام روحیاتی که داری این حرف ها فقط یه سری تلقیناتیه که به خودت کردی و هیچ ربطی به تو نداره .. اون مشکلات یه سری آسیب هایی بوده که از اول تو سرنوشت اون بوده پس به خودت نگیر:)

من کلا حرف بزنم کم نمیزنم :/ ماشاللام باشه بابا چقدر حرفیدم:))))

شاید>.<

هان بابا منو دیدن رفتن بمب اتم ساختن:))

اوهوم

نعععع ازین حرفا زیاد بزن شاید روح من اروم شه پس فردا مُردم  سرگردان نشم:)))
خب همین مورد خیلى خوبه دیگه ، امواج مثبت در حد عیسى مسیح :-) 
رو همون کار کن
سعی میکنم:))
ممنون
Thursday 8 Mordad 94 , 18:20 حانیه رحمانی
به اون زینب حسودی کن رتبه ی من که حسودی نداره:|||||
بیشور سه رقمی بخوره تو سرم به درد اخرتم میخوره؟؟؟

یاعلی...
نخیر برا ما سه رقمی سه رقمیه توپم هست
توام کم از زینب نداری:|
100 تا فقط فرقتونه
بهترینا رو دوتاییتون قبول میشین:)
بعضی جاهاش ترسناک بود
از شوخی به دور حست رو بذار کنار قرار نیست همیشه همین احساس رو داشته باشی هیچ آدمی نحس نیست
:))
خب اره ولی بعضی وقتا تمام دنیا دست به دست میدن که ادم همچین فکری بکنه
اوه اوه اوه
خخ
Thursday 8 Mordad 94 , 16:25 آناهیتا طـــ
منم دبستان بودم یه دختری بود که موهای خیلی بلند و قشنگی داشت, و من مامانم اصلا نمی ذاشت موهامو بلند کنم. دیگه ته تهش تا یه وجب پایینتر از گردنم.

بعد من پشت سر این دختره می نشستم و همش حسرت موهاشو می خوردم, و به اینکه همیشه ی خدا هم شاگرد اول بود.
سال بعدش دیدم موهاشو پسرونه زده و فقط با پسرای محل می گرده و درسشم که... دیگه تک می گرفت کلا.
سالای بعدشم که بزرگتر شدیم کارش هی بیخ پیدا می کرد و تازه یبارم پسری که باهاش بود و رفیقش رو از دیوار کشوند توی حیاط مدرسه و بخاطر همین اخراجش کردن

بیشتر از اینکه حس گناه کنم ناراحت شدم براش. حتا الان هم ک فک می کنم امیدوارم به جاهای خوب رسیده باشه و به تباهی کشیده نشده باشه..
حسه خوبی به ادم نمیده وقتی میبینی کسی که اونجوری توجهتو جلب کرده کلا هون چیزو از دست داده حالا اجبارا یا اختیارا

ولی خب اینم به خواست خودش به این راه کشیده شده:|
دوستای من تا راهنمایی چادری بودن ولی الان باید یکی جمعشون کنه:|

میدونی اینا ادمو ناراحت میکنه ولی اینکه میبینی زندگیه یکی نابود شدهو یه نفر از عزیزاش کشته شده حست فراتر از ناراحتی میره


چه موج قوى اى !!
درمورد تقصیرداشتن که نباید همچین فکرى بکنى! به نظرم بدبینانه و شاید زیادى خرافاتانه ست!
بعضى وقتا چندتا اتفاق پشت سرهم میوفتن و جلب توجه میکنن و توی ذهن و روحیه، ثبت میشن.
حالا یه کم توى ذهن و خاطراتت جستجو بکن ببین تاحالا شده که به کسى توجه بکنى و اتفاقات خوب آرزو بکنى و واقعا طرف بسمت خوبى پیش بره!؟
حتما شده ! 
نمیدونم شایدم خرافات باشه:))
ولی همیشه خودمو هم مقصر میدونستم شاید اون بیفکری کرده شاید پاشه ی زندگیشون سست بوده ولی منم نباید اون حس رو میداشتم!

اوممم یه بار از ته قلبم برای یکی از آشناها که تصادف کرده بودو همه ی دکترا امید به زنده موندنش نداشتن دعا کردم که خوب شه
الانم داره راس راس زندگیشو میکنه:دی

شاید تنها حس خوبی که داشتم اون موقع بود بقیه مواقع حس خوبی نسبت به خودم ندارم:)))
من خیلی بدبختم چیزی برا حسودی ندارم :| 
خوبه که زندگیه راحتی دارین

Thursday 8 Mordad 94 , 15:39 آدم ارغوانی
... :)
منم وقتی همچین اتفاقی میفته احساس گناه میکنم...احساس میکنم خدا برای اینکه درسی رو به من بده اونکارو کرده...
اینا خیلی اتفاقای بدین اخه>.<
برگشت پذیر نیستن>.<
ادمو له میکنه
سلام خوشحال میشم برای تبادل لینک بهم سربزنید
المی بالا غیرتن به سوتی های من حسودی نکنا
من بدون سوتی زنده نمی مونم :|
نه خیالت راحت من سوتی زیاد دارم تو سوتی به کسی حسادت نمیکنم
فقط ممکنه به اینکه میخوای دماوندو فتح کنی حسودی کنم که اونم بستگی به خودت داره که منو ببری یا نه
خود دانی دیگه ع ما گفتن بود^___^
Thursday 8 Mordad 94 , 08:21 فاطیما کیان
مرسی که نوشتی میدونم حالا حس میکنی یک باری از روی شون هات برداشته شده و سبک تری ,چیزی نیست فقط چون به خودت تلقین کردی موارد مشابه میبینی عزیزم از این به بعد به خودت تلقین کن که تو بهترین هارو داری و نیازی به داشته ها و یا حس داشته های بقیه نداری چون تو بهترین هارو داری :)
اوهوم حس بهتری دارم:)) دیگه فکر زیاد نمیکنم دربارش:دی
مرسی فاطیما جونم:)
Thursday 8 Mordad 94 , 07:41 آلبرت کبیر
یا خدا ... یا آلبرت کبیر :)))
منو بیخیال شو ... به کش تنبونم قسم یه لپتاپ دارم که اونم باهاش وبلاگ نویسیامو انجام میدم =)))))
:))))
نع اگه تبلتی آیفونی چیزی میداشتین حسودی میکردم که بترکه:دی

ولی به اینکه کنکور رو رد کردینو راحت درستونو خوندینو اینا داره حسودیم میشه الان که خوب فک میکنم^___^:P
Thursday 8 Mordad 94 , 04:16 حانیه رحمانی
المیراااااا به من حسودیت بشه لهت کردما...حواست باشه:)))))))

منم میخوام:((اعتراف لازمم :دی

یاعلی...
وای حانی من اونقد به رتبت حسودی میکنمممممم ^__^ به زینبم حسودی میکنم^__^دخترای سه رقمیه ...تففف تففف تففف اعصابم باز بهم ریخت:|:|:|


خب اعتراف کن اونقد حال میده :)))

علی یارت:دی
من اینجوری نیستم..
باور کن...
چجوری نیستین؟؟؟
هوم.. حس آشنایی هست.. منم وقتی از دست کسی عصبانی بشم و بد براش بخوام تو ذهنم، طرف واقعاً مریض می شه یا مشکلی براش پیش میاد.. 
خیلی خیلی خیلی کم پیش اومده بد بخوام برای کسی هر چند طرف خیلی اذیتم کرده باشه.. اما همون دفعات کم هم طرف افقی شده !
من از اون موقع ه اون دو تارو دیدم وضعشونو
دیگه هیچ وقت حسادت نکردم هیچ وقت حتی اگه بدترین کارو باهام کسی کرده باشه یا همه چی تمام باشه طرفم
خیلیا میگن اصلا ژن حسادت تویه تو نیس انگار:)))
خبر ندارن که 6 سال پیش منم یه حسود به تمام معنا بودم:)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان می دهد، شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید.

+همه که شاعر و اهل ادب نیستند...
یکی هم ممکنه یک روزانه نویس ساده باشه همچون اینجانب
Designed By Erfan Powered by Bayan